ابراهيم اصلاح عربانى
617
كتاب گيلان ( فارسى )
دل گشت اسير و من اسيرش * صياد خود و شكار خويشم چون ساقهء سبز باغ هستى * منّتكش نو بهار خويشم ! گوئى همه عالم است با من * آن لحظه كه در كنار خويشم اى عشق ، « فريده » را صدا كن * عمرىست در انتظار خويشم ثابتكار - مرضيه مرضيه ثابتكار به سال 1324 شمسى در بندر انزلى به دنيا آمد . كتاب « وقتى براى گريستن نيست » مجموعهاى از اشعار اوست . بخشى از شعر بشارت چشمانش آيههاى رسالت را * در رسالهء شبانگاهى زمان ، تكرار مىكند و مرا به عمق عميقترين لحظه ، به فكر مىكشاند * به فكر روز و شب لحظهى طلوع و غروب * روز و شبى كه در طلوع هميشهء طالع او پيداست مرا تا انتهاى لطيف سحرگاهان به سجده مىدارد * اينك سر به آستانش سر به آستانه مىسايم * لبانش لبريز از تلاوت اوراد سحرگاهىست و نگاهش بىانتهاترين فروغ جاودانه * ستارهاى كه به صبح بشارت مىدهد بشارت به آخرين ستاره طلوع را به ياد مىآورد خديوى - مهين مهين خديوى به سال 1332 در لاهيجان ديده به دنيا گشود و پس از طى دورهء دبيرستان به دانشگاه راه يافت . شاعرهاى نوپرداز است . كتاب « سكوت جنگل زخمى در صبحگاه بيدارى » بخشى از اشعار او در پائيز 1356 منتشر شد . و مجموعهء شعرهاى پس از آن ، به زودى منتشر مىشود . در مرداب روز ، * لحظههايم نيلوفرى است ، * آغشتهام ، از درد ؛ * و نمناك از خون . * شامگاه را به ياد بسپار ! * غربت توان نداشت ، بودن را ، * شقاوتى است . * يك ستاره ، * يك آسمان ، يك جَرقّه ، * يك گل سرخ ، يك بلور ، * و هزاران هزار زخم . نطفه را حكايتى است ، * بارشى طولانى ، بايد ! ! ! * چراغ افروختيم ، * و از كوچههاى شهر گذشتيم ، فرياد شبانه ، * پردهى شب را ، دريد . * و چهرهى ماه را ، چاكچاك كرد . * اسب ، شيهه كشيد . * و پلنگ ، هزاران هزار گريست ! * يورش باد ، * خشخش ، زخمى برگ ، * ماه لب فروبست . و زمين ، * به نفرين نشست ! سكندرى - پرى پرى سكندرى به سال 1317 در رشت به دنيا آمد . بيشتر اشعار او در قالب چهارپاره ؛ و در زمينهء مسائل زنان است . بخشى از شعر ديوانه شبى با خويشتن ديوانهاى گفت * چرا مردم مرا ديوانه خوانند ؟ گمان دارند خود از عاقلانند * به جمع خود مرا بيگانه دانند * صفا كو ، مهربانى كو ، وفا كو ؟ * چرا از رنج جانكاهم نكاهند ؟ ! به پيش چشم من اين روسپيدان * دوروى و پرفريب و دلسياهند * به دست مردم مجنونتر از خويش * خداوندا ، خداوندا ، اسيرم چرا بايد ، چرا بايد ، نخواهند * كه من در گوشهاى آرام گيرم